انتظار سخته خیلی سخت و مرگ بدتر و سختر از انتظار
وقتی منتظری یه امیدی برای وصال وجود داره یه امیدی برای تغییر شرایط یه امیدی برای یک معجزه ولی برای مرگ....
حالا اگه مرگ، مرگ واقعی باشه، گله ای نیست وارد دنیای تازه ای میشی
ولی مرگ در دنیایی که به ظاهر زنده ای خیلی تلخ و دردناکه
از امروزم و انتظارم زیاد ترسی ندارم تنها به این فکر می کنم که فردایی که مردم در حالیکه نفس می کشم چه خواهد شد
اجازه گریه کردن ندارم چرا که :
سنگ صبورم اینجا طاقت غم نداره/طاقت اینکه پیشش گریه کنم نداره
حالی واسم نمونده/ دنیا برام سراب/داد می زنم حسابی/میخونه بی شرابه
نمی دونم باید چیکار کرد ؟؟؟ دلم می خواست همین الان زار زار گریه می کردم ولی افسوس
امتحان سختییه!!!! نمی دونم کجا ادعایی کردم که حالا باید امتحان این چنین سختیرو پس بدم
نمیدونم...