دوست دارم بزرگ بشم و دوست دارم کودک باقی بمونم

سلام

این روزها فعلا بیشتر دوست دارم بیشتر فکر کنم تا بنویسم

دوست دارم چیزی بنویسم که حداقل اگه تنها خوانندش خودم هم باشم ازش لذت ببرم

دوست دارم دنیا رو جور دیگه ای ببینم

دوست دارم با دیدن هر زیبایی دلم بتپه

دوست دارم به خاطر مهربونی ها اشک بریزم

دوست دارم بزرگ بشم و دوست دارم کودک باقی بمونم

میدونم هیچ کدوم از اونایی که گفتم نیستم ولی دوست دارم بهشون برسم



:)

اینجا هوا گرمه

اینجا هوا بارونیه

اینجا عشق در جریانه

اینجا آفتاب با موسیقی زیبایی مهربونی میکنه

...

:)

زندگی ای دیگه

همش داره قلبتو می لرزونه

حالا یه وقتایی با شادی

یه وقتایی با غم

یه وقتایی با عشق

و یه وقتایی با ...

بعضی وقتها فکر میکنم که زندگی مثل یه بچه شیطونی که تنها دوست داره سر به سرت بزاره و بس

در انتظار آن لحظه ...

آن لحظه که اجازه ورود چشمانت بر دریچه حقیقت داده شود

خواهی توانست تا آخرین لحظه همراهی دم و بازدم با وجودت؛ هر روز و هر لحظه بدون هیچ تکراری از زیبایی سخن گویی 

زیرا زیبایی که با آن مواجه خواهی شد عظمتی است که پایان ندارد.

 

نیمی زمینی و نیمی زیر زمینی شدم...

نه اینکه نیستم

هستم

ولی انگار که نیستم

در واقع مرزی بین بود و نبودم وجود نداره

شاید من هم مثل الکترون موجود عجیبی هستم؟!

راستی کاش میشد از الکترون پرسید از اینکه رفتار دوگانه موج و ذره داره راضی اٍ؟

یا اینکه دوست داشت یا موج باشه یا ذره!