همین الان یه چی اومد تو ذهنم
وقتی پدر و مادر به فکر آینده بچشون هستن
و تمام تلاششون رو میکنن که مثلا حتی مسکن بچشون رو هم آماده کنن
اونوقت چطور ممکنه که خدا با خدایی خودش بنده هاشو تو این دنیا تنها بزاره
پس نتیجه اخلاقی اینکه: بابا جان خدا هیچوقت تو این دنیا تنهات نمیزاره حتی اگه تو خودت فکر کنی اون تو رو تنها ولت کرده
بله به ما هم یاد دادن که وقتی گفتن زندگی را توصیف کنیم
فقط بگیم :
زندگی زندگی زندگی قشنگه قشنگه قشنگه
اما همیشه در زندگی کردن رفوزه بشیم
امروز چقدر زیباتر درک کردم مفهوم کلمه "نجبه را"
در فضایی که نجبه ها آنرا مدیریت میکنند دیگر هراسی نیست
آینده ای روشن پیش روی آنها است
فقط حالم به دل خودم میسوزد
من که نجبه نیستم و مرا یک عقده ای میخوانند کجای عالم را باید پر کنم
کاچ میشد کوچ کرد.
دست روی دست گذاشتن و اینجوری ادامه دادن فایده ای نداره
هر روز تکراری و بی انگیزه زندگی کردن فایده ای نداره
استفاده از گیرنده های تلوزیون و اینترنت و ... برای فهمیدن خبرها فایده نداره
من و تو باید گیرنده هامونو بتونیم فعال کنیم
خبر یه چیز دیگه است
خبر اگر خبر باشه باید تو رو از خود بیخود کنه
یه چیزی تو درونم میگه که اگه گوش شنوا داشته باشی باید هر روز بتونی صدای موسیقی هستی رو بشنوی
همون صدای موسیقی که بواسطه شنیدن اون اینهمه دریا و کوه و اسمان هر روز دارن عاشقانه خودنمایی میکن
مطمئنم که هستی/ که زندگی/ که نفس کشیدن زشت آفریده نشده
اگه من و تو داریم زشت میبینیمش چون گیرنده هامون خاموشه
پس به امید روشن شدن گیرنده هامون ...
هر روز که بیشتر میگذره به این نتیجه میرسم که زندگی کردن بسیار سخته
زندگی در جهانی که انسان ها قانون گذار های آن هستند و بدون در نظر گرفتن تمام جنبه ها قانون میگذارند
زندگی درجهانی که انسان ها اجرا گران قانون هستند و هر روز بسته به صلاح خود قانون ها را اجرا میکنند
زندگی در جهانی که انسان ها نقاب به چهره دارند و تو هرگز نمیفهمی که پشت خنده و گریه های آن ها چیست
زندگی در جهانی که آینده تو به دست انسان های دیگر رقم می خورد و الفاظی چون سر نوشت و تقدیر تنها قرص های مسکنی هستند که گاهی برای آرام کردن خود از آنها استفاده میکنی
زندگی که در آن هر روز دغدغه ای جدید تنت را می لرزاند
و هر روز مجبوری انرژی خود را به گونه ای از دست دهی
باور کن خسته ام
حتی دیگر دستانم نای نگاشتن را نیز ندارند