جاب داری

چند روزیه که در حال جاب داری هستم

مثلا فرض کن 10000 تا جاب رو دارم مدیریت میکنم

شغل باحالیه

مدام از این کامپیوتر به اون کامپیوتر

و در نهایت بروز تصاویری زیبا و شگفت انگیز

خدایا شکرت

:(

فعلا به این نتیجه رسیدم که باید دست فکرمو از یقه بقیه بکشم بیرون

و فقط تو فکرم بچسبم به یقه خودم

اینجوری طرف دوستی و دشمنیم فقط میشم خودم

حالا نتیجه اخلاقی این میشه که یجور بشم گوشه نشین

فعلا دیگه دوست ندارم خیلی حرف بزنم

دوست دارم سکوت کنم و بچسبم به کارام

یواش یواش دارم به این نتیجه میرسم که خنده ها و قهقه زدن با آدمای دیگه موند تو دوران کودکی

که آدما تو اون دوران جز پاکی چیز دیگه ای بلد نبودن

نمیدونم مقصر کیه ؟ ولی هرچیه حال درونیم خرابه

ااگه یه تعمیر کار بود که میومد و یه دست به دلم حال  اساسی میداد خیلی خوب میشد




علامت سوالی که سالهاست منو با خودش همراه کرده.

دوست داشتم یه انسان عاقل و بالغی میومد و در مورد زندگی کردن، رفتار با دیگران، ووو کلی حرفهای ناب میزد

هرچی فکر میکنم نمیفهمم که هدف زندگی من چیه؟

چجور باید با انسان ها زیست کنم که دچار مشکل نشم و دچار مشکلشون نکنم؟

؟؟؟؟


هیچ شدن

هیچ که شدی

دیگر قابل تحمل نخواهی بود

راستش را بخواهی هیچ شده ام و تمام

خنده های مجازیم را از من نپذیر

قابل تامل!

امام علی (ع):

بهترین بی نیازی، ترک آرزوهاست.